سلام خوش امدید شقایق بر ات ارزوی خوشبختی میکنم از ته دل www.reza720@chmail.ir
حس کينه دارم بيترديد زخمي رو گونه دارم گلايه از روز گار دارم
زبانم بند امده از بي رحمي روزگار
چه نفرت انگيزن ادمهايي که سيماي دروني خبيث و چهره ظاهريشان با با ماسک عدالت ميپوشانند
گردش روز گار فقط نمک به زخمهاي کهنه ميپاشد تا از ياد نروند وفراموش نشوند
ميگن عاشقانه ها را بايد تقسيم کرد عشق کيلويي چنده
قلبم داغ داره از درد بي درموني از سينه ام ميخواد کنده بشه
نميدونم توهمه يا روياي صادقانه ارشيو ذهنم قادر به ساختن واژه هاي رمانتيک ديگه نيست
اين روزا دنبال معرفت هستم بيزارم از اين تعبير که ميخوان دلسوزي يا ترحم کنن
من همچون تک درختي در صحرا هستم که برگ هايش را به خشم باد سپرد و ريشه اش را تو دل خاک جا گذاشت
همه دلخوشيم رسيدن قاصدک بود که خبر از ديدار تو ميداد اما تو ديگه نيستي و چهره ام تا جان در بدن دارم غمگين خواهد بود
برچسب:
نویسنده: رضا